پس از توافق اخیر در لوزان میان ایران و شش کشور قدرتمند جهانی، برخی از طرفداران دولت سابق شروع کردند به حمله به این توافقنامه و ضمن آنکه آن را با عهدنامه ترکمانچای مقایسه کردند، نامش را هم لوزان‌چای نامیدند!
در اینجا خواستیم این دو قرارداد را توضیح دهیم تا بدانیم به هم شبیه‌ هستند یا خیر.

--- عهد‌نامه ترکمانچای ---
پس از جنگ میان قوای ایران به فرماندهی عباس‌میرزا و قوای روس به فرماندهی پاسکویچ در منطقه‌ی گنجه؛ قوای ایران شکست خورده و به بخش ترکمانچای در نزدیکی شهر میانه عقب‌نشینی کرد. عباس‌میرزا خواست در این ناحیه جلوی پاسکویچ را بگیرد که در اینجا نیز شکست خورد. پاسکویچ برای ایران یک اولتیماتوم 5 روزه تعیین کرد که اگر تکلیف صلح در این مدت روشن نشود به سمت تهران حرکت خواهد کرد. عباس‌میرزا ناچار مجبور به توافقی با این رووس شد:
1- واگذاری گرجستان و نخجوان به روسیه
2- تخلیه مناطق تالش و مغان از قوای ایرانی
3- آزاد بودن روسیه در کشتیرانی در هر کجای دریای خزر
4- کاپیتولاسیون برای اتباع روس در ایران
5- حق نصب کنسول روسیه در هر شهر ایران که لازم بداند
6- حمایت از به سلطنت رساندن عباس‌میرزا پس از مرگ شاه ایران
7- پرداخت ده کرور تومان غرامت به روسیه

--- توافق‌نامه لوزان ---
پس از چندین سال تحریم فلج‌کننده که از سوی سازمان ملل، اتحادیه اروپا و مشخصا آمریکا علیه ایران اعمال شد؛ شرایط اقتصادی ایران به وضع نگران‌کننده‌ای در‌آمد. در این وضعیت، آمریکا نه فقط ایران که هر کشور یا کمپانی‌ای که با ایران رابطه اقتصادی-مالی-بانکی برقرار می‌کرد؛ تحریم می‌کرد. نتیجه این شد که ایران صرفا تحت تحریم اقتصادی آمریکا قرار نمی‌گرفت؛ بلکه تحت تحریم سراسر دنیا قرار گرفت. هیچ بانک و کشوری در دنیا با ایران تبادل مالی و پولی برقرار نمی‌کرد. نفت ایران به قیمت جهانی فروخته نمی‌شد. و کشورهایی که حاضر می‌شدند نفت ایران را زیر قیمت بخرند؛ پول آن را بخاطر تحریم جهانی؛ به ایران پرداخت نمی‌کردند. وضع بودجه دولتی و ملی ایران به حالت سقوط رسید. تا جایی که مسوولین عالی ایران با مذاکرات مستقیم بین ایران و شش کشور قدرتمند جهانی و در اصل با مذاکره مستقیم ایران و آمریکا موافقت کردند. 
نتیجه بیش از یک سال مذاکره، به این توافق‌نامه کلی لوزان منجر شد:
1- ایران تنها می‌تواند مرکز هسته‌ای نطنز را فعال نگه دارد. تعداد دستگاه‌ها (سانتریفیوژ) این مرکز، محدود و در حدود 6000 دستگاه خواهد بود. (ارزش فنی این تعداد دستگاه برای تولید سوخت هسته‌ای به نحوی که بتواند سوخت یک نیروگاه را تامین کند؛ معلوم نیست)
2- مرکز پیشرفته فردو تقریبا تعطیل خواهد شد. لکن این تعطیلی به این نحو بیان شده است که این مرکز به کار غنی‌سازی نخواهد پرداخت؛ اما کارهای تحقیقاتی یا تولید هسته‌ای مرتبط با کارهای محدود پزشکی یا دانشگاهی را انجام خواهد داد. یا با مراکز دیگر علمی در سراسر دنیا همکاری خواهد داشت.
3- مرکز هسته‌ای اراک که بر پایه آب سنگین بود؛ تقریبا تعطیل خواهد شد. لکن این گونه در قرارداد آمده است که بازطراحی خواهد شد. به نحوی که توان تولید پلوتونیوم را نداشته باشد. (معلوم نیست یک مرکز آب سنگین قرار است در بازطراحی چه کاری بکند)
4- ایران متعهد شد که با بازرسی‌های سنگینی موافقت کند. هر زمان و هر جا و به هر میزان، از بخش‌های این بازرسی است. (معلوم نیست این بازرسی‌ها صرفا مراکز هسته‌ای را دربرمی‌گیرد یا هر مرکز مشکوک را هم در برمی‌گیرد. در حالت دوم تمامی مناطق محرمانه نظامی هم می‌تواند به ظن کار هسته‌ای تحت بازرسی قرار گیرد)
5- اتحادیه اروپا متعهد می‌شود تحریم‌هایش علیه ایران را پایان دهد. (این بخش هیچ توضیح یا تبصره‌ای ندارد. مشخص نیست چه زمان و به چه نحو این تحریم‌ها لغو می‌شود)
6- آمریکا متعهد می‌شود تحریم‌‌هایش را لغو کند. با این تبصره که همزمان با اجرای توافق از سوی ایران و با راستی‌آزمایی. (گرچه تصریح نشده است اما واضح است ابتدا باید ایران توافق را اجرا کند. همزمان در اینجا «پس از» معنی می‌دهد. پس از اینکه راستی‌آزمایی‌ها نتیجه‌ی مثبتی داشته باشد، تحریم‌ها لغو می‌شود)
7- سازمان ملل متعهد است تحریم‌ها را با تصویب قطعنامه‌ای لغو کند و محدودیت‌ها جایگزینی را تعریف و اعمال کند. 

--- شباهت دو توافق‌نامه ---
هر دوی این توافق‌نامه‌ها در شرایط بد ایران امضا شده است. واضح است که نه عباس‌میرزا تمایلی به این توافق‌ داشته است نه ظریف می‌تواند آن را افتخار خود بداند. بلکه اجباری بوده است که دولتمردان ایران باید انجام می‌دادند. در یکی، احتمال از دست دادن پایتخت مطرح بوده است و ایران قدرتی برای دفاع از تهران نداشته است. و در دیگری، ایران قدرتی برای مقابله با فشار فلج‌کننده اقتصادی دنیا نداشته است و مجبور بوده است اوضاع را عوض کند. 
هر دوی این توافق‌نامه‌ها را باید روزهای تلخ ایران نامید. 
نتیجه‌ی هر دوی این توافق‌نامه‌ها، این بوده که تهدید بزرگ را خنثی کرده است.
در هر دوی اینها، ایران چیزهایی از دست داد. و در مقابل، تجاوز به حقوق خودش را خاتمه داد. 

--- تفاوت‌های دو قرارداد ---
1- در ترکمانچای، بحث حمله نظامی مطرح بود. جنگ و روزهای سخت  شکست‌های پی‌درپی. اساس حکومت در شُرف نابودی بود. لکن در لوزان، نه جنگی است نه بیم نابودی حکومت ایران. صرفا بحث فروپاشی اقتصادی است که مطرح است. 
2- در ترکمانچای، مذاکرات همراه با تحقیر بود. و صرفا از سوی یک ژنرال اداره می‌شد. در لوزان، ایران با نهایت احترام طرف مذاکره قرار گرفته است. و از سوی عالی‌ترین مقام آمریکایی پی‌درپی مورد حمایت بوده است. 
3- در ترکمانچای، طرف مقابل نیازی به مذاکره نداشت. او می‌توانست خیلی راحت کل ایران را فتح کند. اما در شرایط فعلی آمریکا، دولت آمریکا نیاز به توافق با ایران دارد. شاید هیچ زمان دیگری شرایطی این قدر خوب برای ایران، در آمریکا به وجود نیامده است. رییس‌جمهوری که این قدر متمایل به رابطه‌ نرم با ایران باشد؛ نه در گذشته آمریکا بوده و نه احتمالا در آینده.
4- آنچه ایران در ترکمانچای از دست داد، چند استان بزرگ شمالی خود بود. به علاوه غرامت سنگین پولی. به علاوه کاپیتولاسیون که یک ننگ بود. اما آنچه در لوزان از دست رفته است، تعطیلی آبرومندانه بخش کوچک صنعت هسته‌ای است. یادمان باشد ایران هیچ وقت صنعت هسته‌ای نداشته است. بلکه صرفا بخش‌هایی از یک پروسه‌ی غنی‌سازی را توانسته است پیاده کند. اینکه آنچه توانسته است چقدر ارزش اقتصادی دارد یا چقدر ارزش تکنولوژیک دارد که بتواند با سوخت جهانی و بازار سوخت رقابت کند؛ به شدت محل تردید است. ایران حتی اگر بتواند سوخت را کاملا و به میزان مورد نیاز نیروگاهی تولید کند؛ توان استفاده از آن را ندارد. ایران حتی توان تولید نیروگاهی که قرار است از این سوخت‌ استفاده کند؛ نداشته و ندارد. ضمن اینکه ایران توان فروختن سوخت خود را در بازار جهانی نداشته است. به علت آنکه با تکنولوژی‌ای به شدت پایین تولید می‌شود. و کل پروسه تولید سوخت در ایران به شدت گران تمام می‌شود. 
ضمن اینکه بحث نیروگاه‌های بر اساس شکافت هسته‌ای، یک صنعت از رده خارج هسته‌ای است. که بسیاری از کشورهای پیشرفته در حال تعطیل کردن نیروگاه‌های شکافت هسته‌ای خود هستند. این صنعت بر خلاف آنچه مسولین امر در ایران می‌گویند؛ متعلق به آینده نیست. نیروگاه‌های گداخت هسته‌ای است که آینده را تامین می‌کند. ایران چیزی را در این قرارداد از دست می‌دهد که ارزشی نداشته است. گرچه میلیاردها دلار برای به وجود آوردن آن خرج شده باشد. 
ایران با بحث بازرسی‌های سنگین موافقت کرده است که بر پایه این است که ایران اولا خلاف این توافق عمل نکند. و ثانیا ایران در هیچ کجای خاک خود؛ به سمت استفاده نظامی از بحث هسته‌ای نرود. که اگر بپذیریم ایران هیچ وقت واقعا نمی‌خواسته بمب هسته‌ای بسازد؛ پس عقب‌نشینی‌ای در این باره انجام نداده است. و اگر این بازرسی‌ها به حالت آبرومندانه و به دور از تحقیر انجام شود؛ باز هم ایرادی ندارد. البته باید متوجه بود قوای نظامی کشور نباید به این بهانه، تحت بازرسی قرار بگیرد. 
5- در ترکمانچای چیزی که ایران به دست آورد، از دست ندادن بیشتر بود. علاوه به اینکه دادن غرامت همچنان مردم ایران را به سمت نابودی می‌برد. اما در لوزان، ایران از کلیه تحریم‌ها خارج خواهد شد. نتیجه‌ی این خروج از تحریم دقیقا نقطه مقابل چیزی خواهد بود که تحریم‌ها برای کشور به وجود آورده بود. همان طور که تحریم‌ها، اقتصاد کشور را فلج کرد و به نقطه فروپاشی رساند؛ مسلما لغو کلیه تحریم‌ها هم به رونق اقتصادی خواهد انجامید. 
مهم نیست که تحریم‌ها بلافاصله بعد از امضای توافق نهایی، لغو شود یا در فاصله چند ماهه بعد از آن. این مهم است که دوران تحریم از سوی همان کسانی که آن را برای ایران خواستند، دارد کنار گذاشته می‌شود. این می‌تواند با هوشمندی مسولین امر، به همکاری اقتصادی و پیشرفت کشور و استفاده از تکنولوژی کشورهای طرف مقابل بیانجامد. ما نیاز داریم به صنعت پیشرفته غرب و به قدرت مالی آنها. ما می‌توانیم از پیشرفت مالی و تکنولوژیک آنها استفاده کنیم و کشورمان را به نحوی بسازیم که دیگر، رقبایمان عربستان و ترکیه نباشند؛ بلکه کره و ژاپن باشند. آرمانی است اما شدنی است. 
اگر ژاپن، نخست‌وزیر دوره  میجی را داشت، ما بیست سال قبل از آن امیرکبیر را داشتیم. ما می‌بایست الان از ژاپن هم بالاتر باشیم؛ اگر مهدعلیا‌ها و میرزا آقاخان‌ها و ناصرالین‌میرزا‌ها را نداشتیم. اگر مانند امپراطور میجی حمایت می‌کردیم از امیرکبیرمان. 
تفاوت عمده لوزان با ترکمانچای همین است. ترکمانچای روزهای تلخی داشت. قبل از قرارداد و بعد از قرارداد. و لوزان روزهای تلخی داشت قبل از آن. و روزهای تلخی دارد بعد از آن. اما می‌تواند به روزهای شکوفایی ایران بیانجامد. و این زیبایی را باید دید. باید چشید. و باید فهمید.


--- نتیجه ---
چنانچه می‌بینیم تفاوت‌های دو توافق، بسیار عمده‌تر است از شباهت‌هایی که این دو به هم دارند. 
از همه مهم‌تر تلخی و تحقیری بود که در ترکمان‌چای بود. کاپیتولاسیون، غرامت، حمایت از به سلطنت یک نفر و دخالت آشکار در ایران همه به این نیت انجام می‌شد که روسیه می‌خواست ایران را تحقیر کند. بگوید پیروز جنگ بوده است. بگوید آقای منطقه است. اما در لوزان ما شاهد احترام طرف مقابل و دعوت متکرمانه آنها برای پیوستن به جامعه اقتصادی جهانی هستیم. 
اگر توهمات را کنار بگذاریم و نخواهیم مرتب بگوییم آنها هدف اصلی‌شان فلان و بهمان است؛ و به واقعیات واقعی موجود نگاه کنیم؛ می‌توانیم احساس پیروزی کنیم.
توافق لوزان مسلما پیروزی نیست. شادی ندارد. اما می‌تواند به پیروزی منجر شود. می‌تواند شادی را در آینده این سرزمین بیافریند. اگر ما جرات این را داشته باشیم شیادها و متملق‌ها و کاسب‌های منافق را سرکوب کنیم و عزت و منفعت آینده ملت ایران را در نظر داشته باشیم.
 
سامورایی‌ها مسلما در برابر اصلاحات دوران میجی ایستادند. اما امپراطور باید انتخاب می‌کرد:
سامورایی‌ها را سرکوب کند؟ یا شاهد نابودی ژاپن باشد؟
تصمیم سختی بود. و شاید دردآور. 
اما یک امپراطور تصمیم گرفت.

نوشته شده در تاریخ 14 فروردین 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظر بگذارید()